الفيض الكاشاني

184

منتخب مكاتيب قطب ( فارسى )

كه موفق به توبه گردد و لو فى آخر عمره و بر اين ثابت ماند . كوچك نشماردن گناه و مصداق اين دو حال حكايت آن دو زن است كه يكى به سبب گربه‌اى به دوزخ رفت و يكى به سبب سگى به بهشت . وَ الْحِكايَتانِ في الصَّحيحِ أمَّا الأوُلى : أَنَّ رَسُول‌َاللَّه صلى الله عليه و آله و سلم قالَ : « عُذّبَتْ امْرَأَةٌ في هِرّةٍ رَبَطَتْها حَتّى ماتَتْ فَدَخَلَتْ فيها الْنارَ » وَ أمّا الثّانيةُ : قالَ النَبي صلى الله عليه و آله و سلم : « بَيْنَها كَلْبٌ يَطيفُ بِرَكيَّةٍ كادَ يَقْتُلُهُ الْعَطَشُ إِذا رَأتْه بَغيَّةٌ « 1 » مِنْ بَغايا بَني إِسْرائيل فَنَزَعَتْ مُوْقَها فَسَقَتْهُ فَغَفَرَ لَها بِهِ » . « 2 » و از اين جا گفته‌اند كه هيچ از معاصى خرد نبايد شمرد ، براى آن كه خداى عزّوجلّ غضب خود در آن پنهان كرده ، چه دانى كه اين معصيت نه آن است كه غضب خداى در آن است ؟ و همچنين هيچ از طاعات ، خُرد نبايد داشت براى آن كه خداى عزّوجلّ رضوان خود در جنس طاعت نهاده . چه دانى كه اين نه آن طاعت است كه رضوان خداى در آن است ؟ بزرگ ندانستن عبادت پس آنچه وليّم نوشته ، كه با چنين فرطه رجوع به فطرت ممكن است ، اگر مقصود ، جنسى معين است از فرطات ، همه اجناس فرطات قابل آن هست كه با ابتلاى به آن رحمت خداى عزّوجلّ تدارك كند و هيچ جنس از اين مستثنى نيست . و اگر اشارت به فرطهء معين است كه معلوم شده كه صدور آن از مصدر خود مقرون به كيفيّتى بوده كه - والعياذباللَّه - مثمر قطعيت كلّيه است ، اين چيزى است كه علم بشريت به آن

--> ( 1 ) . در مصدر : « بغىٌّ » است . ( 2 ) . دو حكايت كه در الصحيح ( بخارى ) آمده است چنين است : اول : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : زنىگرفتار عذاب خداوند شد به خاطر آن كه گربه‌اى را به بند پيچيده تا مرد . به همين خاطر آن زن ، گرفتار دوزخ شد . دوم : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : وقتى سگى از عطش جانكاه بر گِرد چاه آبى مىگرديد كه زن بد نامى از زن‌هاى بنى اسرائيل آن را ديد ، چكمه از پاى برگرفت و سگ را بدان سيراب كرد و خداوند به خاطر اين كار از او در گذشت . صحيح بخارى ، ح 3223 و ح 3208 .